الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : محمد رضا مرواريد )
62
نخستينها ( فارسى )
طبرى : معاويه به عبدالرحمان عنزى از ياران حجر بن عدى گفت : اى برادر ربيعى ! در بارهى على چه مىگويى ؟ گفت : مرا واگذار و از من مپرس كه براى خودت بهتر است . گفت : به خدا سوگند تا از او خبرى ندهى تو را وا نمىنهم . گفت : گواهى مىدهم كه او از كسانى بود كه ذكر خدا بسيار كنند ، به حق فرمان دهند و پرچم دادگرى برافرازند و از مردمان درگذرند . پرسيد : پس در بارهى عثمان چه مىگويى ؟ گفت : او نخستين كسى بود كه دروازهى ستم را گشود و درهاى حق را بست . گفت : خود را به كشتن دادى ! گفت : بلكه تو را به كشتن دادم ! پس معاويه او را نزد زياد فرستاد و به دو نوشت كه اين عنزى بدترين كسى است كه فرستادهاى ، او را كيفرى بده كه سزاى آن است و به بدترين شيوه او را بكش . چون او را نزد زياد بردند ، او را به قس الناطف فرستاد و در آن جا زنده به گورش كردند . او يكى از هفت يار شهيد حجر بود . گذشته از حجر ، ديگران شريك بن شداد ، صفى بن فسيل ، قبيصه عبسى ، محرز سعدى و كدام بن حبان عنزى بودند . هفت تن نيز از مرگ رهيدند : كريم خثعمى ، عبدالله بن حويه ، عاصم بجلى ، ورقاء بجلى ، ارقم كندى ، عتبة بن اخنس و سعد بن غران همدانى . هفت نفر از ايشان كشته شدند و هفت نفر رهايى يافتند . « 1 » طبرى : از ابومخنف : آخرين بازمانده از ياران حسين ( ع ) « سويد بن عمرو خثعمى » و نخستين كشتهى آن روز از زادگان ابوطالب ، « على اكبر » فرزند حسين بن على ( ع ) بود . « 2 » طبرى : ( نقل به معنا ) : هنگامى كه سليمان بن صرد براى توّابين از وانهادن نداى حسين ( ع ) سخن راند و از آنان خواست تا با كشندگان او بستيزند ، خالد بن سعد بن نفيل برخاست و گفت : من اما به خدا سوگند ، اگر بدانم كه مرگ مرا از گناهم بيرون مىبرد و پروردگارم از من خرسند مىشود ، خود را مىكشتم ، ولى اين امرى است كه طايفهاى از
--> ( 1 ) . تاريخ الامم و الملوك / 286 ( 2 ) . همان 446 .